سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
138
تاريخ ايران ( فارسى )
حدود شام تاخته تا در 1260 ميلادى بعد از حركت وى لشكريان مغول بدست مملوكين مصر شكست خوردند و اين شكست چنان كه هوارت « 1 » مينويسد مصر آخرين پناگاه فرهنگ و ترقى و تهذيب اسلامى را از حملهء مغول نجات داد . مراغه واقع در زاويهء شمال غربى ايران كنونى از طرف اين شاهزادهء مغول پايتخت انتخاب شده و نظر بعلاقه و عقيدهاى كه بعلم نجوم داشت كه طالع اميران و پادشاهان را از آن معلوم ميداشتند رصدخانهء معروف را كه خرابههاى آن هنوز پيدا و نمودار - است در آنجا بنياد نهاد . در جريان سالهاى اخير هولاگو طغيانى در فارس رويداد ، ليكن اتابك سلجوق شاه در كازرون بين راه بوشهر و شير از دستگير شده و بسرعت تمام اعدام گرديد . در شمال ايران صلح و آرامش حكمفرما بوده است و جهتش هم اين است كه سرزمين مزبور به كلى ويران شده و ( بقية السيف ) خائف و ترسوئى باقى گذارده شده بود و بنابرين هولاگو در صلح و آرامش درگذشت و در جزيرهء طالا « 2 » واقع در درياچهء رضائيه كه در آنجا اموال و دولتهاى بىپايان اسمعيليه و خلافت را جمع كرده بود مدفون گرديد . كمى بعد از اين زوجهء اصلى او دوقوز خاتون كه از طائفه كرائيت و يكنفر مسيحى نسطورى بود از دنيا رفت و اين بواسطهء نفوذ اين زن و رعايت خاطر وى بوده است كه هولاگو از عيسويان حمايت ميكرده و آنها را به كارهاى مهم ميگماشت . بيشك در نتيجهء همين حمايت و محترم داشتن عيسويان بود كه در 1260 ميلادى پاپ نامهاى به هولاگو نوشت و از تمايلى كه او نسبت بمذهب كاتوليك ابراز داشته بود اظهار شعف و شادمانى كرد . از خصائل و صفات مميزهء هولاگو چيزى كه خوب و پسنديده باشد هيچ خبر نيست ، محققا او مثل ساير افراد نژاد خويش ستمگر و بيرحم و محيل و دغا پيشه بوده است و بقرار معلوم بغايت هوسران و معتاد بعيش و عشرت بود ، چنانچه در اينموقع يك خليفهء قوى و ثابت و محكمى در بغداد حكمرانى ميكرد ظن قوى ميرود كه لشكريان او يعنى
--> ( 1 ) - Howorth ( 2 ) - Tala